میلی می نویسد :
خیلی آشغال شدم نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از بس بچه گی کردم از بس حماقت کردم حالم از خودم داره به هم می خوره ! از خودم می پرسم اخه چرا زنده ای تو به درد چی می خوری ؟ هیچ جوابی ندارم که بدم - همه من رو فراموش کردن - دیگه هیچ کس به یادم نیست - خیلی تنها شدم ...............
دنیا جایه عجیبیه ؟ یه زمان با زدن یه لبخند حس می کنی تا آخر عمر خوشبختی و یه زمان به خودت می یای و می بینی - ضررت واسه بقیه بیشتر از سودته - باشه ! باشه چشم منم می رم - می گید کجا ؟ می رم یه جایی که ازم نپرسن چرا ! مثل دیووووووووونه ها شدم - از بی اعتنایی دیگران دیگه حالم به هم می خوره ! یادمه یکی آره یکی -- یکی که می گفت من واسش شروع دوباره ای هستم - آره همون کس یه زمانی بهم می گفت - میلی تو چرا اینقدر می گی تنهایی باور کن تو تنها نیستی - چرا میگی هیچ کس دوست نداره اتفاقا همه دوست دارن ( من دوست دارم ) ........... حالا همون کس کجاست ؟ حالا همون کس کجاست بهم بگه دوسم داره کجاست بهم بگه با منه هو من تنها نیستم - دیدید راست می گفتم - همه عوض شدن همه پیشرفت کردن اما من هنوز تو همون کلبه ی قدیمیه دلم نشستم - منتظرم یکی یه یادی از من بکنه - خیلی بدختم خیلی ...................... بدبختیم اینه که هیچ کس نتونست من رو اون طوری که هستم ببینه - هیچ کس نتونست من رو اون طوری که هستم بشناسه - از دیگران می پرسن - میلی چطور آدمیه ؟ اونایی که به اصتلاح منو رو میشناختن - گفتن میلی یه پسره سادست - دلش پاکه - مهربونه - با معرفته - شوخه ..................... از غریبه ها می پرسن ؟ میگن - یه پسریه که خیلی خودش رو میگیره - نامرده - بی معرفته - دو روووو و .............. حالا جالب اینجاست یه زمانی می تونستم بگم کی من رو میشناسه و کی نمیشناسه - چون حالا من هیچ کس رو دورو ورم نمیبینم - هر 2 گروه منو ترد کردن - باورش سخته - که واسه همه غریبه باشی .................
یادمه مدتی پیش یکی بهم گفت یکی که نظرش واسم خیلی مهم بود - یکی که خیلی دوسش داشتم و دارم - یه روزی بهم گفت - پسره خوبی هستی ولی غیر قابل اعتمادی - هر کاری کردم که نظرش عوض بشه بهتر که نشد هیچ بدترم شد - خودم ازش دور می دیدیم - می دونید ! انگاری منو نمی دید -منه واقعی رو می گم - انگاری دارم از پشت یه شیشه واسش دست تکون می دم که منه واقعی رو ببینه اما انگاری صدام رو نمی شنوه - - دیگه از تلاش خسته شدم .........................
نمی دونم چرا همه اینقدر از من متنفرا - بابا مگه من چه هیزمه تری به شما فروختم - بخدا حق برادریم رو ثابت کردم - پس چرا ولم نمی کنید .......... چرا تنهام نمی زارید ..................
دوست دارم برگردم عقب دوست دارم از نو شروع کنم اما دیگه دیر شده.............
می خوام تسلیم شم ...........................................
دیگه هیچ کس من رو باور نداره .............
دیگه هیچ کس من رو دوستم نداره ..........................
دیگه هیچ کس من رو نمی خواد ..............................
نه دوست نه خانواده نه 1661.......................
پس واسه چی زندم .........
واسه ی چی ؟ .........
همین روزا تموم می شه - یعنی باید تموم بشه ...........
همین جا از همه یکی ها می خوام که حلالم کنید ......................
باورم کنید وقتی می گم دیگه تموم شد ......